آخه چرا نظر نمي دين ....
درود بابا ما هاچي هاچي شديم... خوف شديم ....رفتيم ... اومديم ...هيچكي حال ما رو نپرسيد؟؟؟ بابا قبلا كه تو دل ماماني بوديم بيشتر حال ما رو مي پرسيدن.... اون موقعها آسايش نداشتيم هر كي مي اومد يه دستي به شيمك ماماني مي زد ... ماماني هم هي مي رفت يه جايي سونو مي كرد هي از ما در حالتهاي مختلف عكس مي گرفتن... براي شنيدن صداي قلبمون همه لحظه شماري مي كردن .. خلاصه حتي سكسكه هم مي كرديما همه باخبر مي شدن.....
نویسنده :
جوجو کوچولو
13:48


